استاد غلام محمد "نيازي" بنيا نگذارد نهضت اسلامي كشور
2009-11-07 09:15:46
د توبي بلاګ درنو لوستونكو! د توبي بلاګ د شخصيت پيژندلو لړي پيل كړي, له هر چاسره چي د كومي ملي او اسلامي څټي ژوند ليك وي نو زموږ څخه يي مه سپموي.ليكونه مو په دي ايميل راليږي:
هر مقاله اظهار نظر نويسنده است ويب بلاك توبه به هيج وجه مسوليت مقالها را بدوشش نمي اندازد
_______________________________________________
استاد غلام محمد "نيازي" بنيا نگذارد نهضت اسلامي كشور
رستاخيز عظيم كنوني كشور عزيز ما افغانستان محصول رنجهاي فراوان آن فرزندان صديق ووالا همتيست كه در دوران افسردگي با دل دردمند وپر ارمان اراده آهنين، ايمان مستحكم و نگاه ژرف بين براي بيداري ملت افسرده خود بدون غوغا و ريا كاري بفعاليت آغاز، آرام و بيصدا اما با تندي گام بر مي داشتند. نهضت اسلامي معاصر فقط يك عكس العمل شعارهاي تند و بي حاصل نيست بلكه زاده جدو جهد شبا روزي و اخلاص و دلسوزي آن پيكار گران مؤمنيست كه با دانش و بينش اسلامي تهداب نخستين جنبش را درست و مستحكم گذاشته اند.
استاد نيازي يكي از ين چهره هاي درخشان و فراموش نا شدني تاريخ افغانستان و جهان اسلام است. اين استاد توانا كه دردها و محروميت هاي ملت زجر ديده اش در افغانستان و انحطاط جهان اسلام، قلبش راخونين و روحش را اندوهگين ساخته بود، هميشه در فكر نجات ملت خود و بيداري جهان اسلام مي انديشيد و در جستجوي رسيدن به اين آرمان مسلسل تلاش مي كرد و لحظه اي آرام نبود.
استاد در شلگر غزني آرامگاه محمود بت شكن چشم به جهان گشود، دوره ابتدائي را در آنجا گذرانيد و براي فرا گرفتن تحصيلات عالي عازم كابل گرديد و در مدرسه ابو حنيفه داخل شد و بعد از اكمال مدرسه، در جمله چند تن از شاگردان ممتاز جهت تحصيلات عاليتر به جامع الأزهر فرستاده شد و در فاكولته اصول دين شامل شد و تا درجه تخصص به تحصيل خويش ادامه داد.
در دوران تحصيل خود در قاهره بانهضت عظيم اسلامي زمان معاصر " اخوان المسلمين" آشنا شد. در آن زمان اين جنبش در اوج قوت و شگوفائي خود قرار داشت.
از راه ارتباط به اين نهضت انقلابي آموختني هاي سودمند و با ارزش را فراگرفت. و چون بعد از فراغ دوره تحصيل بوطن بر گشت ديگر خوب ميفهميد به چه كاري بپردازد.
دستگاه حاكم كه معمولاً براي خوش نگاه داشتن جوانانيكه تحصيلات عالي داشتند ميخواست استاد را در يكي از پستهاي عالي اداري مؤظف سازد. اما استاد كه ميدانست اين كار مانع فعاليت و تلاشهاي دوران ساز و ثمر بخش او مي گردد، از قبول پست هاي اداري در آغاز كار امتناع ورزيد و وظيفه تدريس را در پوهنحي شرعيات پوهنتون كابل گزيد و به تربيه نسل جوان و آگاهي دادن شان پرداخت. با آمدن اين راد مرد بزرگ تحول عظيم بيداري و آگاهي در ميان جوانان بظهور آمد. زندگي استاد را بصورت مختصر در ابعاد تعليمي و اداري وسياسي مي توان به اين شرح بيان نمود:
1- كار هاي تعليمي:
گرچه فعاليت هاي تعليمي و سياسي و اداري استاد بيكديگر مربوط بوده و از هم جدا نيستند، اما با اينحال مي توان كارهاي تعليمي او را چنين شرح داد:
استاد معتقد بود انقلاب هاي اجتماعي و دگر گوني هاي سياسي تا زمانيكه برمبناي تحولات ذهني و دگر گوني سلوكي و وجداني استوار نباشد، ثمر بخش و سازنده نمي باشند. تغييرات قهري و اصلاحات جبري كم دوام و بي پايه و اساس اند و براي اينكه تحولات انقلابي در جامعه ما ريشه دار و بنيادي باشد خودش مسلك استادي را برگزيد و به عموم شاگردان خويش توصيه مي كرد اين مسلك را انتخاب كنند. چون استاد وارد پوهنحي شرعيات شد ركود و جمود قشر گرائي جوحاكم درسي راتشكيل مي داد. تعليمات زندگي ساز اسلام در چارچوب كشمكش هاي لفظي مناقشات بي ثمر و جدال بي روح محصور بود، به مضمون عالي و محتوي جهاني تعليمات اسلامي توجه صورت نميگرفت شاگردان باغرق در مناقشات لفظي و يا در جهان بي تفاوتي و روزگذارني بسر مي بردند، بي اطلاع از محتوي يورشهاي فرهنگي بيگانگان، و بي خبر از اوضاع فاسد اجتماعي داخلي كه فاجعه هاي خونين را در بطن خود مي پرورانيد، و دور از جريان اوضاع جهاني قرار داشتند، در اين دوران تاريك بود كه رهزنان كمونست تلاش ورزيدند حتي در ميان سنگرهاي اسلامي راه پيدا نموده و دارو و دسته چون نالايقها، بي تهذيبها و غير شرعي ها را تربيت و جابجانمودند. در اين شرايط حساس استاد مسؤوليت خطير تعليمي را عهده دار شد و براي اينكه تحول عميق و بنيادي در افكار و انديشه ها بميان آورد، تدريس بخاري شريف و تاريخ اسلام را به عهده گرفت. او ميدانست رهبري جامعه اسلامي بدون آگاهي به عمق احاديث و هدايات گهربار پيغمبر اكرم (صلي الله عليه وسلم) بي مفهوم و بدون پايه و اساس است و بيخبري از تاريخ و نا آشنائي به رنجها و آلام جهان اسلام و عوامل شكست وپيروزي مسلمانان فاجايع جاهليت و حيله و نيرنگ دشمنان عامل ذلت و نابودي مسلمانان بوده وچه بجا فرموده است فاروق اعظم كه " قصم ظهر الاسلام عروه عروه من نشاء في الاسلام ولم يعرف الجاهليه" كمر اسلام را پارچه پارچه مي كند آنكس كه در اسلام پيدا شده اما از تاريخ جاهليت آگاهي نداشته باشد. راستي بي خبري از پديده هاي تاريخي مسلمان را در پرتگاه نابودي سقوط داده است، پيش از ورود استاد آموزگاران محترميكه متولي تدريس بخاري بودند طي چهار سال تعدادي از احاديث مربوط به ابواب عبادات را تدريس نموده و بيشتر وقت خود رامتوجه حل الفاظ و تركيب صرفي و نحوي نموده و به مفاهيم زندگي ساز هدايات پيامبر (صلي الله عليه وسلم) توجه درست بعمل نمي آمد، اما طريقه تدريس استاد با روشهاي قبلي كاملاً متفاوت بود، او با طريقه كاملاً ابتكاري و جامع احاديث را شرح مينمود و براي اينكه دانش آموزان از همه پهلوهاي هدايات رهبر عظيم خويش آگاه شوند احاديثي را مربوط به عبادات و معاملات شمائل و اخلاق مغازي و سائر رهنمود هاي رهبر بشريت انتخاب ميكرد و بصورت جامع و كامل به شرح و توضيح آن مي پرداخت، در هنگام تدريس ذوق وسليقه همه شاگردان را رعايت مي كرد، نخست احاديث راازلحاظ تحقيق لفظي بررسي ميكرد مطالب مربوط به علم الدرايه و الروايه حديث راشرح مي داد، استنباطات فقهاء و اختلاف مذاهب را بيان مي كرد، و نظريات راجح و مرجوح را با دليل ذكر مي نمود، و نظر خود را در مورد مذهب راجح باوجوه مرجحه بيان ميكرد، و گاه گاهي جهت رشد و نموء استعداد دانش آموزان و تقويت ملكه ابتكار واستنباط آنان اقوال و نظريات فقها و محدثين را شرح نموده و از شاگردان ميخواست قول راجح را خود آنها برگزينند و بدين وسيله ملكه تحقيق و ابتكار را در اذهان دانش آموزان رشد ميداد. در ساعات درسي بخشي از اوقات را براي پرسشها اختصاص ميداد وجواب هر سوال را بصورت منطقي و قانع كننده اظهار مينود و با وجود هيبت طبيعي كه چون هاله از وقار و عظمت در سيمايش بچشم ميخورد خيلي نرم خو بود و با آنكه جدي و هميشه مصمم بود خوش طبعي خاصي نيز داشت، اين صفات و سائر شمائل نيك باعث مي شد كه دانش آموزان علاقه شديدي به او پيدا نمايند، و چون پروانه ها با شور و شوق به اطراف اين شمع فروزان حلقه زنند.
استاد به تدريس تاريخ اسلام و شرح احوال و اوضاع ملتها و كشور هاي اسلامي توجه خاصي مي نمود و توصيه ميكرد بايد ازعوامل انحطاط مسلمانان آگاه شد مستقبل اسلام را از ميان عظمت ها و افتخارات، رنجها و دردها، آباديها و ويرانيها گذشته مطالعه و بررسي نموده و راه علاج را جستجو كرد و بايد درك نمود جهان اسلام در شرايط كنوني درچه وضعي قرار دارد؟ عامل اين همه ويرانيها و ذلت ها كيست و دركجاست؟ آيا ملت ها مقصر اند و يا زمامداران شان؟ در مورد شرح اوضاع و احوال كشورها و ملت هاي خاور ميانه كه محراق حوادث كشمكش ها است توجه خاصي داشت، ساعتها بروي رژيمهاي حاكم نهضتهاي سياسي، اوضاع اجتماعي اين كشور ها بحث مي كرد هر كه از نهضت عظيم اسلامي اخوان المسلمين نام ميبرد گاه گاه اشك برديده گانش حلقه مي زد و از اخلاص، نظم و روش تربيتي آنان سخت تمجيد مي نمود. براي آشنائي به حيله ها و نيرنگهاي دشمنان در برخي از ساعات درسي روي مكتبهاي ويرانگر كمونيزم، صهيونيز و حزب بعث صحبت تحليلي و انتقادي بعمل مي آورد و چهره آنان را آنطور كه هستند معرفي مي كرد و در پهلوي خواندن آثار اسلامي آشنائي به اين مكتبها و ايديولوژي ها راتوصيه مي نمود، خلاصه باآمدن استاد بحيث آموزگار در چوكات هيئت تدريسي پوهنحي شرعيات تحول عمده ئي درهمه ابعاد تعليمي بعمل آمد، در پروگرام درسي تغيير و اصلاحات اساسي صورت گرفت طريقه تدريس اصلاح شد، مود جديد درسي غرض آشنائي شاگردان بعلوم معاصر در پروگرام گنجانيده شد تاريخ اسلام، اساسات فكر اسلامي، علم النفس و علم الاجتماع اسلامي جزء پ��وگران درسي شد و آنچنان كه پرده هاي مرگبار قشر گرائي و سكوت را برداشت سد مستحكمي در برابر غرب زده گي و شرق زدگي ايجاد نمود.
2- فعاليت هاي اداري:
استاد تنها يك آموزگار مثالي نبود بلكه بحيث يك اداه چي برازنده نيزاز خود استعداد و كفايت نشان داد او معتقد بود براي سرنگوني رژيم فاسد و بنيانگذاري دولت اسلامي سنگرداران اسلام نبايد از دور منتظر فروريختن كاخهاي استبداد باشند بلكه خود شان در اعماق سنگرهاي دشمن در آينده زلزله ايجاد كنند، وآنگاه بنيان فساد را از داخل ويران و بروي آن مبناي شكوهمند اسلامي را اعمار نمايند.
او مي گفت: بايد صف وسيعي از رزمندگان راترتيب نمود ودر ميان دستگاه و ادارات مختلف جايبجا كردو توده هاي وسيع را از ين طريق آگاهي بخشيدو ازين راه كنگره هاي فسادرا ويران وضربت نهائي را بر خصم زبون وارد نمود.
استاد در راه رسيدن به تحولات بنيادي برداشتن گامهاي اصلاحي را نيز مفيد ميخواند و ازينرهگذر در چوكات وزارت معارف و پوهنتون كابل خواهان اصلاحات بنيادي بود و چون در اثر لوائح انتخاباتي تعيين رؤسا فاكولته ها مربوط به استادان هر پوهنحي شد استاد دوباره بصورت متوالي بحيث رئيس فاكولته شرعيات انتخاب شددر دوران رياست خويش كفايت اداري فوق العاده از خود نشان داد بعد از انتخاب او بحيث رئيس فاكولته شرعيات نه تنها مركز قوي جنبش اسلامي بلكه بحيث مركز فعاليتهاي اصلاحي درپوهنتون گرديد او شب و روز كار ميكردتا با استفاده از مركز اداري خويش شعله انقلاب اسلامي را فروزان تر سازد نقشه هاي وسيعي را جهت پيشبرد آرمانهاي ملت مسلمان افغانستان طرح كرد ازينكه در دوران او فاكولته شرعيات مركز علمي و محور جنبش ها و فعاليت هاي ديني واجتماعي گرديده بود همه در هراس افتاده بودند.
موصوف براي اينكه ساحه فعاليتهاي اسلامي در محيط پوهنتون وادارات علمي گسترده گردد مركز تحقيقات علمي رادر چوكات پوهنتون كابل باتشكيلات وسيع پيشنهاد و موافقه آنرا از طريق شوراي پوهنتون و شوراي ملي بدست آورد، شعبات ديگري درفاكولته شرعيات افتتاح شد و بدين وسيله ميخواست نهضت اسلامي را تا اعماق قلبها وادارات دولتي گسترش يابد.
او مايل بود تعليمات والاي اسلام بايد از هر مجراي ممكن راه حاكميت خود را بر دل و دماغ ملت مسلمان افغانستان باز كند پيش از انتخاب استاد بحيث رئيس، تعامل كانكور در موردشمول به پوهنتون كابل چنين بود كه از همه مواد درسي دوره ليسه اختياري از شاگردان صورت ميگرفت و بعد از كاميابي در اين اختيار شاگرد حق شمول را به پوهنتون پيدا مي كرد اما مضامين ديني ئي در ميان سوالات كانكور نداشت و كمتر كسي هم بفكر آن بود كه براي جواني كه به تحصيلات عالي مي پردازد آگاهي از معارف اسلامي نسبت به هر چيز ديگري ضروري تر است و سر نوشت جامعه مسلمان افغان را نبايد بدست جوانان نا آگاه از دين سپرد لذا ازطريق اداره پوهنحي شرعيات پيشنهاد كرد تا ضمن سوالات كانكور پرسش ها و سوالاتي از مضمون دينيات تفسير تاريخ اسلام گنجانيده شود، كار گردان كانكور در پوهنتون ازين پيشنهاد تعجب نموده و شور و غوغا بلند نمودند كه دين به مسايل كانكور شاگردان چه رابطه دارد؟
بلي آنها كه درموردترتيب سوالات از امريكائيها الهام مي گرفتند و در ميان امريكائيان دين ازعلم جداست لذا در پوهنتون كابل كه سياست مستقل اسلامي و ملي ندارد از خط اجانب بيرون شدن را بدعت ميخواندند استاد باقاطعيت اوهام اينان را رد كرده و گفت: ما در افغانستان در ميان ملت مسلمان بسر مي بريم اينجا جامعه لاديني وعلماني غرب نيست، در اسلام دين از علم جدا نمي باشد و اين فرهنگ منحرف غرب است كه دين رااز علم جدا مي داند او ميگفت:
دهقانان محروم و ملت درد مند افغان از آبله دست و عرق جبين خويش بودجه پوهنتون را مي پردازند آنها هرگز نمي خواهند ارزشهاي ديني كه در بهاي حفظ وحراست آن خون ميدهند در ميان مراكز تربيتي شان جاي پائي نداشته باشد كسانيكه به معارف ديني خويش اعتقاد و آشنائي ندارند نبايد در محيط پوهنتون پا گذارند سر انجام در اثر جد وجهد استاد علي الرغم اراده دشمنان معارف اسلامي مواد ديني جزء مهم سوالات كانكور قرارگرفت.
او معتقد بود كه براي رسانيدن تعاليم والاي اسلام به گوش جوانان از هر مناسبتي بايداستفاده كرد لذا در دوران رياست خويش روز مولود مسعود پيامبر اكرم (صلي الله عليه وسلم) و روز نزول قرآن كريم وسائر مناسبت هاي ديني را با اجتماعات شكوهمندي تجليل ميكرد و بدينوسيله ميخواست بيخبران از فرهنگ اسلامي را آگهي دهد چه از عوامل عمده در ميان جوانان بيخبر از علوم و معارف اسلامي و نبودن تربيت و توجيه سالم است و باوجود مصروفيت هاي اداري در پوهنحي هاي مختلف چون حقوق – تعليم وتربيه و ادبيات به ايراد كنفرانسها مي پرداخت تا جوانان را به معارف اسلامي آشنا سازد.
او در دوران عهده داري رياست پوهنحي شرعيات كوشيداستادان پوهنحي شرعيات در سطح ملي و بين المللي تبارز نمايند و از انعزال و گمنامي برآيند و ضمناً به فرهنگها و رژيمهاي مختلف مخصوصاً طرز كار ابر قدرتها آگاه شوند زمينه مسافرت را به اكثريت استادان بكشور هاي اسلامي و غير اسلامي آماده ساخت وخود هم در برخي از آن كشورها به مسافرت پرداخت.
بلي او معتقد بود در راه مبارزه با ابر قدرتهاي ويرانگر و بي اثر ساختن نيرنگها و دسايس آنان بايد دشمن را خوب شناخت وعميقاً به حقيقت او آگاهي يافت چهره واقعي آنان را از راه مطالعه حيات اجتماعي- سيستم اداري و وضع دروني شان كشف كرد وتادشمن را نه شناسيم نمي توان از گزند و آزاراو در امان ماند، آري به مصداق "من تعلم لغه قوم امن شرهم" آنكس كه زبان ملتي را آموخت از گزند و آزار شان در امان مي ماند.
لذا جهت آشنائي به اوضاع داخلي امريكاوروسيه به اين دو كشورسفر نمود در نتيجه اين مسافرتها با خود ارمغانهاي آموزنده ئي به ارمغان آورد به روسيه رفت تاداستان غم انگيز تراژيدي وعوامل سقوط جمهوريتهاي اسلامي را در كام وحشتناك كمونيزم از نزديك مطالعه كند و جنايات بيرحمانه جلادان كرملين را عليه ملت هاي محكوم مسلمان در آسياي ميانه به چشم سر ديد و اشك از ديده ريخت به آرامگاه محمد بن اسماعيل بخاري رفت تا تزوير و رياكاري استعمار سرخ را چنين شرح نمايد: روسها گروهي از كهنسالان را كه غبار غم و اندوه به چهره هاي غم انگيز و سرو صورت زجر كشيده شان ديده مي شد در مسجدي جمع نموده بودند امام مسجد كه خود عضو سازمان (كا- جي –بي) بود طي خير مقدم مهمانان از آزادي مذهب در روسيه حرف زد مسلمانان محكوم كه از بيم مرگ قادر به رد كردن حرفهاي دروغ خطيب نبودند اشك حسرت برگونه هاي شان جاري بود ناگهان از ميان صفوف پير مردي كه طاقتش طاق شده بودبرخاست و فريادكشيد دروغ ميگوئي كجاست آزادي مذهب حرفش تمام نشده بود كه روسها از هر طرف به سرش ريختند و كشان كشان او را از آنجا كشيدند مي گفتند اين پير مرد ديوانه است راستي در زندان وحشتناك روسيه و در نظر اين دشمنان آزادي حق گفتن و آزاد زيستن خود ديوانگيست لحظه اي بعد قرآنهاي طبع تاشكند را به مهمانها هديه دادند و بدينوسيله ميخواستند بفهمانند كه روسهااجازه ميدهند قرآن چاپ و بدسترس مسلمانان محكوم در جمهوريتهاي اسلامي قرار بگيرد اما سرپوش تزوير و دروغ بزودي پائين مي افتد و چهره ننگين دجالان روسي بي نقاب ميگردد جوان مهماندار كه خود مسلمان زاده است،او وضع اسفبار ملت محكوم خويش رنج مي كشيد رنجي كه آتشي را در سينه اش بر افروخته است.
و اين آتش خشم سر انجام خيمه وخرگاه استعمار را در كشور شان خاكستر مي سازد اين جوان كه هنوز شعله هاي ايمان در دلش فروزان است در نيمه شب آن وقت كه جاسوسان همه درخواب غفلت رفته اند در اقامتگاه استاد را كوبيده و اجازه مي خواهد حرفهايش رابعنوان يك امانت نزد خود محفوظ دارد، بلي! بيچاره در سر زميني تربيت يافته كه درو ديوارش جاسوس است استاد برايش اطمينان ميدهد: جوان از وضع غم انگيز مسلمانان به تفصيل حكايت مي كند متذكر مي شود با مسلمانان درين كشور از حيوانات هم بدتر معامله مي شود همه درها برايشان بسته اند جز دروازه زندانهاي وحشتناك، درينجا همه دزد و جپاولگرند درپهلوي غارتگران حزب كمونست كه هر جرمي رابنمايند برايشان مجاز است دزدان حرفه ئي نيز وجود داردند اينكه ميگويند رژيم كمونيزم در شوروي جرائمي را كه از لحاظ مسايل مالي صورت مي پذيرد ريشه كن ساخته است كاملاً پوچ و نادرست است چه از يك طرف اصلا رژيم طبقاتي از بين نرفته بلكه بصورت خيليها فجيع روان است افراد حزبي جنرالان ومديران مؤسسات صنعتي هر كدام لاردها و سرمايه داراني اند كه از مليارد درهاي كشور هاي جهان سرمايه داري كمتر نيستند و آنهائيكه مدارك عظيم مالي را در اختيار ندارند دست به تقلب و دزدي و رشوه خواري مي زنند قاچاقبري و رشوه ستاني در فرودگاها و بندرگاه ها بصورت مفتضح روان است و در ضمن داستان مرحوم عبدالرازق زهير را كه بعنوان نطاق بخش انتشارات خارجي راديو مسكو كار مي نمود ياد كرد پوليس مسكو براي موصوف خبر داده بود از غروب آفتاب به بعد در منطقه ئي كه زندگي مي كند ازساحه چندكيلومتري پيشتر نرود در يكي از شبهااز آن ساحه خارج شده بود بدست دزدان افتاد همه پولهايش را سرقت نمودند و اگر موتر پوليس به سراقش نميرسيدخودش را نيز مي كشتند و بعد از شرح داستان هاي غم انگيز وفاجعه آور رژيم كمونستي روسيه دردمندانه مطالبه نمود قرآني راكه براي "استاد" داده اند به او بفروشد استاد از او مي پرسد مگر در كشور خود شما چاپ نشده آياشما نمي توانيد خود بدست آريد جوان آه سردي كشيده جواب ميدهد اي هزار نفرين برژيم ننگين روسي كه جز تزوير ودجل هيچ متاع ديگري در بساط آن وجود ندارد اين قرآنها فقط براي مهمانان مسلمان طبع شده است و مردم مسلمان در اين سرزمين از هر چيز محروم اند.
استاد بعد از ختم جريان مسافرت خويش چنين نتيجه گيري نمود رژيم كمونيزم در همه ابعاد به سوي ناكامي و نابودي روان است، داستان بهشت خيالي كمونيزم افسانه بي هوده يست كه ديگر در ميان انسان هاي عاقل و خردمند به شنيدن نمي ارزد. سر دمداران مبارزه عليه رژيم هاي طبقاتي خود پيام آور و گرداننده گان فجيع ترين رژيم هاي طبقاتي اند. اگر خواسته باشيم كمونيزم راتعريف كنيم مي توان گفت مجموعه ئي مركب از همه انواع فجايع و رذيلتها، رژيم سراپا فساد و بيعدالتي.
روسها كه با همه وحشت و بربربت در برابر مسلمانان ميخواستند اسلام را ريشه كن سازند در پلان شوم خويش ناكام شدند همانست كه ميبينيم شعله هاي ايمان هنوز دردل فرزندان مسلمان فروزانست اين جوانانيكه در دامان كمونيزم پرورش يافته اند و پيام روح بخش اسلام را جز آنكه روزي از مادر پير و ياپدر محروم خويش شنيده باشند ديگر جز آواز جگر خراش كفر و بيديني چيزيرا نشنيده اند با اينحال هنوز هم دل شان مالامال از حب اسلام و قرآنست، پس بايد مطمئن بود كه آينده درقلمرو اسلام است.
استعمار كهنه كه در روياروئي مسلح در برابر ملت هاي مسلمان ما شكست خورده بود و ميخواست از راه هاي ديگري از طريق بدست گرفتن دستگاه هاي تربيتي و حقوقي و غيره بار ديگر سايه سياه و شوم خود را بر ملت ما گسترده تسلط پيدا نمايد، مخصوصاً در دورانيكه قانون اساسي جديد پاس شد و دستهاي آشكارا و مرموزي پيگيرانه تلاش مي كردند دستگاه هاي قضائي كشور را بزنجير رژيم حقوقي فرتوت غرب بكشند اين تلاش خائنانه استاد را سخت نگران ميساخت و عليه الحاق پوهنحي شرعيات به پوهنحي حقوق كه هدف ازآن حذف شرعيت در محاكم و دستگاه هاي قضائي بود بشدت مقاومت كرد و اين پلان را ناكام ساخت و براي اينكه آگاهانه عليه اين دسايس مبارزه صورت بگيرد حاضر شد كه گروهي از استادان را جهت ديدار ازمحاكم قضائي غرب به آن سر زمين اعزام نمايد خودش هم به امريكا رفت و سيستم قضائي و اساسات حقوقي آنكشور را از نزديك بازديدكرد و در اثر مطالعه عميق به اين نتيجه رسيد كه جستجوي عدالت در سيستم قضائي غرب به آن ميماند كه سنگيريزه ئي را در ميان چاه عميق انداخت و در تاريكي شب به جستجوي پيدا نمودن آن شد.
مادي گرائي، سود پرستي و فقدان عواطف انساني در جامعه امريكائي محكوميت رژيم سرمايه داري را در ذهن استاد عميق تر ساخت مظاهر از هم پاشيدگي روابط اجتماعي رشد و نموي سرسام آور جرائم و پناه آوردن جوانان بسوي لا مبالاتي اينها و صدها قضاياي ديگري دليل آن شد كه استاد قاطعانه تلاشهاي غرب زده گان را در جهت غربي ساختن دستگاه هاي قضائي بيهوده خوانده و در برابر آن عالمانه بايستد. او ميگفت ما با داشتن فرهنگ غني و پرمايه و مباني عظيم ارزشهاي شريعت اسلامي ديگر چه نيازي داريم كه از رژيم هاي بيمار و فرتوت اقتباسي نمائيم، اسلام خود ضامن حل همه مشكلات ماست، رژيم هاي كمونستي و سرمايه داري هر دو محكوم و مردود اند. از تلاشهاي پيگير استاد خفا شان رژيم ظاهر شاهي كه قدرت ديدار نور پر فروغ اسلام رانداشته دچار خوف و هراس شدند و موانعي را در راه پيشرفت آرمانهاي والا و اسلامي او ايجاد نمودند در چوكات پوهنتون كابل سر وصداي الغاء شعبه قضائي پوهنحي شرعيات بلند شد، نظارت پوليس بصورت آشكار و نيمه آشكار به پوهنحي شرعيات شدت يافت اما بعلت استحكام قاعده مردمي اين شخصيت دولت قادر نبود دست به اقدام عملي بزند برنامه هاي تواميت قضائي پوهنحي شرعيات در نطفه خنثي شد اماداستان به اينجا خاتمه نيافت.
3- فعاليت هاي سياسي:
استاد براي ايجاد رستاخيز اسلامي دركشور عقيده داشت بايدقبل ازهمه صفي از رزمندگان مومن را بر مبناي تعليم و الاي اسلامي تربيت نمود و اين كار را از راه آموزگاري آغاز نمود او معتقد بود ريشه نهضت را در ميان اقشار مختلف تعميق بخشيد و اين هدف را ازراه برنامه هاي مختلف چون تأسيس مجله شرعيات، طبع و نشر كتب اسلامي ازطريق پوهنحي شرعيات و پخش آن در ميان مردم، جا دادن مواد اسلامي در كانكور پوهنتون، تدوير محافل تربيتي و كنفرانسهاي ديني، طرح و برنامه ريزي بزرگترين مركز اسلامي بنام مركز تحقيقات اسلامي كه به منظور شهرت دادن به سطح جهان اسلام ازحكومت وقت درخواست نمود مرحوم فيصل پادشاه فقيد عربستان سعودي سنگ تهداب آن راگذاشته و آن را افتتاح نمايد و چنين مراسمي هم علي الرغم خواسته دشمنان اسلام صورتگرفت استاد تنها يك آموزگار توانا و يك اداره چي موفق نبود بلكه يك رهبر فكري و سازمان دهنده انقلاب اسلامي بود از ميان شاگردان آنعده ئي را كه اخلاص و استعداد شگوفائي داشتند بدور خود جمع نموده و آرمان خود راسر گشاده با آنهادر ميان مي گذاشت. او در سال 1336 به اشتراك چندين تن از رزمندگان جوان و يكتعداد از فرزندان دردمند و مؤمن به انقلاب اسلامي اولين هسته عملي انقلاب اسلامي را پايه گذاري و بفعاليت هاي سري و علني پرداخت . استاد در آغاز بمنظور ريشه دار شدن انقلاب به فعاليت هاي زير زميني توصيه مي كرد و چون احساس نمود ديگر صفي از رزمندگان تربيت شده بميان آمده و آماده اند درهر نوع شرايطي به مبارزه خستگي نا پذير خويش ادامه دهند دعوت علني را در ملاء عام هدايت داد وشب نامه جهاد اولين پيام علني بود كه درميان مردم پخش شد، اتاق كار و منزل او تجمعگاه داعيان راه حق بود.
نا گفته نبايدگذاشت تلاشهاي سازنده ئي در جهت پايه گذاري يك جنبش اسلامي قبل از به ميان آمدن نهضت اسلامي تحت نام جمعيت اسلامي افغانستان در كشور جريان داشت امابا وجود فعاليتهاي گسترده فردي و دسته جمعي كتله بندي نيروندي بميان نيامده بود و تعدادي از پيشگامان اين حركت بعد ها در سازمان جمعيت اسلامي سهم گرفته گروهي فعاليت خويشرا ادامه و جمعي هم كار خويشرا نا تمام گذاشته از جمله پيشگامانيكه بعد ها فعالانه در جمعيت اسلامي سهم گرفتند از برادراني چون سيد احمد ترجمان و استاد محمد فاضل و از قشر جوان عبدالعزيز فروغ را مي توان نام برد و آنهائيكه در پايه گذاري هسته هاي نخست به ابتكاراستاد نيازي سهم داشتند از برادران ذيل ميتوان نام برد استاد توانا، استاد وفي الله سميعي، عبدالاحد عشرتي، سيد احمد ترجمان، استاد فاضل، عبدالهادي هدايت وعبدالعزيز فروغ كه پر تلاش ترين برادري در جمله سائرين بود و نويسنده باعد هاي از برادران ديگر در اين فعاليتها سهيم بود و بعد ها عده ئي از جوانان چون استادسياف، غلام رباني عطيش، عبدالرحيم نيازي شهيد، محمد اسحاق بزرگ، دين محمد گران يكي بعد ديگري درين حلقه شركت داشتند و اجتماعات نخستين كه در منازل برخي از برادران و گاهي در محوطه باغ بابر دارالامان و دامنه هاي دور از انظار مردم صورت ميگرفت برادران جوان و پخته سن ديگري هم شركت داشتند كه معمولاً اجتماعات بروزهاي رخصتي جمعه صورت مي گرفت و چون جناح جوان در داخل پوهنتون و مدارس به قوت وقدرت هر چه تمامتر بكار آغاز كرد و بصورت سازنده و انقلابي علناً وارد صحنه شدند و بر خوردها و كشمكش جدي تر شد استاد كه تنها در راه پيمائيها حضور نداشت ديگر در هر فيصله و تصميمي شريك بود به علت تراكم كارهاي اداري و انجام مسئوليت هاي عمده به نفع انقلاب فيصله نمود كه رهبري مستقيم جمعيت را بدوش يكتن از همسنگران و شاگردان خويش بگذارد و همان بود كه در بهار سال 1351 شوراي اجرائيه جديدي تشكيل و يكتن را از ميان خويش بعنوان امير مسئول جمعيت برگزيدند اعضاء اين شوري بر علاوه از استاد و پيشگامان نهضت اسلامي عناصر جوان و انقلابي ذيل بودند انجنير حبيب الرحمن شهيد مولوي حبيب الرحمن شهيد، سيف الدين نصرتيار استاد سيد محمد موسي توانا دكتور عمر شهيد،انجنير حكمتيار (اين دو برادر در دوران تشكيل شورا در زندان بودند.) عبدالقادر توانا، قاضي عبدالباري، سيد نور الله عماد، استاد عبدالرسول سياف، عبدالرحمن شهيد، استاد احمد زي، غلام رباني عطيش و نويسنده بودند شورا به اتفاق نويسنده را بحيث امير پيشنهاد كرد و به پيشنهاد امير استاد سياف بحيث معاون و انجنير حبيب الرحمن بعنوان منشي و نصرتيار بحيث معاون منشي پيشنهاد و تصويب شد البته باتشكيل جديد مسئوليت استاد نيازي خاتمه نيافت او بعنوان مسئول پشت پرده در همه امور شريك بود.
استاد نيازي مردي بود پر تلاش و پر تحرك بمنظور پخش و نشر دعوت اسلامي با اقشار و سطح مختلف بخصوص باقشر هاي روشن فكر تماس مي گرفت و آنها رابه تعاليم والاي اسلام آشنا ميساخت و به نقطه نظر هايشان درمورد مسائل اسلامي با روح آرام گوش ميداد او عقيده داشت از عوامل عمده انحراف قشرهاي روشن فكر تربيه هاي غلط و نا آشنائي به اصول اسلاميست و بايد به آنها نزديك شد عقده هايشان را كشف نمود و به علاج شان پرداخت زيرامصلحين حقيقي و داعيات راستين بدنبال مردم مي روند تماشانمي كنند و يا در گوشه هاي تاريك خانقاه به انتظارتوبه عاصيان نمي نشينند داعيان حقيقي حيثيت طبيب دلسوزي را دارند كه بيقرار و سرگردان بدنبال بيماران رفته و به كشف مرض و به علاج آنها مي پردازند، و از بي ميلي و بيصبري بيمار دل تنگ نمي شوند او گرچه قاطع و مصمم و خشن مزاح جدي و تند خو بود مگر در برابر شنيدن نقطه نظرهاي نا آشنايان به معارف اسلامي نرم خو شكيبا و باحوصله بود. انتقادات و نظرات آنها را دقيقانه مي شنيد و سپس علمي و عميق به رد آنها مي پرداخت و معترض راقناعت ميداد- برمبناي همين سلوك عالي او بود كه چپگرايان و فريب خورده هاي مكتب اغوا گر كمونيزم نيز به سراغش رفته و در مورد قضاياي فكري و پرنسيبهاي اجتماعي از او پرسشهائي بعمل مي آوردند و چه بساكه دوباره به اسلام گرايش پيدا نموده و از پرتگاه مرگبار كمونيزم نجات مي يافتند فراموش نميكنم و قتيكه استاد در رياست تقنين و زارت عدليه در شعبه تأليف و ترجمه كار مينمود يكي از جوانان ماركسيست بنام عبدالقادر كه از تيوريسن ها و كمونستهاي دو آتشه بود در اثر تماس با استاد بزرگوار به مسائل اسلامي خيليها علاقه مند گرديده و با وجود پر روئي و بي حيائي كه شاخص برجسته در زندگي ماركسيستهاست هميشه با علاقه خاصي به صحبتهاي اسلامي گوش ميداد و آثار تغيير در سيمايش به چشم ميخورد و چندين تن از ماركسيستهائي كه فريب تبليغات گمراه كن روسها راخورده بودند دوباره ايمان آوردند و تأثير شخصيت و عظمت روحي او بقدري بودكه كمونستهاي شناخته شده درمجالس او نماز ميخواندند و خود رامعتقد و مؤمن معرفي مي كردند داكتر صديق و زير تعليمات عالي در حكومت داود خان در محضر استاد خود را يك مسلمان متعصب معرفي نموده و مي گفت در دوران تحصيل در روسيه هميش نماز ميخواندم استادنيازي شخصي بود كه چون حرف ميزد هاله اي از وقار در سيمايش به چشم ميخورد و شنونده را مجذوب خود مي كرد او مرد بارشادت و انقلابي بود در اظهار حق هيچ ترسي و هراسي نداشت آنگاه كه جنازه شاگرد همسنگر و انقلابيش شهيد عبدالرحيم نيازي را از هند مياوردند دستور داد تا با مظاهره عظيم وسر تاسري تابوت شهيداستقبال گردد پروانه هاي انقلاب اسلامي روي خيابانها ريخته وموج عظيم انساني بسوي فرودگاه كابل در حركت افتاد جنرال عبدالولي شخصيت مقدتر رژيم حاكم تهديد آميز به استاد تيلفون كرد امنيت رادر خطر انداخته ايد بيم آن ميرود مظاهره چيان جوان فرودگاه رابه آتش كشند و خواست تا هدايت دهد كه جوانان پوهنتون به فرودگاه نروند استاد در جواب اظهار نمود اشتباه مي كنيد اينها فرزندان اين كشور اند فرودگاه مربوط بخود آنها و مال آنهاست اينها چون آن بيگانه پرستان و وطن فروشان نيستند كه درين كشور زندگي عاريت داشته و بفكر گريز بخارج باشند و به سرمايه ملي خود بي اعتنا استاد زندگي انقلابي و پر ثمر خويش را بدون تزوير و ريا در جهت بارور ساختن جنبش عظيم اسلامي در كشور ادامه ميداد دشمنان اسلام كه از اهميت اين ابر مرد انقلابي آگاه بودند بي صبرانه تلاش مي نمودند تا هر چه زودتر از راه پايان بخشيدن بر تحريك و تلاش اين فرزند عظيم اسلامي ضربتي كوبنده بر رستاخيز اسلامي كشور وارد آوردند.
در دوران فاسد ظاهر شاهي توطئه هاي دشمنان ناكام و بي نتيجه ماند. فاجعه ننگين26 سرطان سر انجام براي كوبي انقلاب اسلامي و تسلط نيروهاي اشغالگر و خون آشام روس بر كشور بود رخ داد مزدوران حقير كرملين با اشاره باداران خونخوار شان در اولين گام ننگين خويش در پي تصفيه و زنداني كردن اين فرزند صديق اسلام و ياران همرزمش گرديدند مگر بهت زدگي و از هم گسيختگي دارو دسته مزدوران در ميان خودشان و در گيريهاي خواهان قدرت مانع آن شد كه چندين ماه بعد از كودتاي ننگين سرطان استاد بيرون از زندان درتحت نظارت شديد باقي بماند و بالآخره بتاريخ 14 ثور 1353 در شب جمعه در يك حمله وسيع كه در تاريكي شب صورت پذيرفت استاد باعده زيادي از برادران همسنگرش در چنگ جنايتكار (كي- جي – بي) اسير و زنداني شد و بدست قصابان كهنه كار روسي تحت تعذيب و شكنجه قرار گرفت و در اثر شكنجه هاي وحشيانه خون آشام سرخ استخوانهايش نرم و پوستش كنده و اجزاي بدنش قطعه قطعه گرديد مگر روح نيرومند و شكست نا پذيرش آسيبي نبرداشت و باعزم آهنين در برابر وحشت ابر جناوران روسي مقاومت نمود كه همه حيران شدند محكمه مسخره كودتاچيان مزدور او را محكوم به اعدام نمود اما جلاد بزرگ از بيم عكس العمل شديد ملت مسلمان افغانستان او را حبس ابد نمود و به دار و دسته قصابان خود اظهارنمود اينهارا يكدم نكشيد بلكه به تدريج در اثر شكنجه و عذاب سخت بقتل شان رسانيد.
استاد با اينكه در اثر شكنجه وتعذيب مسلسل عليل و نا توان شده بود اما دست از تلاش و فعاليت بر نداشت زندان را باهمه قيود سنگين آن به محيط دعوت و تدريس تبديل نمود زندانيان معذب را به فرهنگ والاي اسلام آشنا مي ساخت و آنها رابه صبر و استقامت در برابر شدايد و محن دعوت مي كرد و سعت محبوبيت او در زندان كودتاچيان مزدور را هراسان ساخت شيطان منشانه از او دعوت همكاري نموده درخواست نمودند آيا اگر آزاد شود با رژيم همكاري مينمايد؟ استاد با قاطعيت اين دسيسه را در نطفه خنثي ساخت اينجاست كه بار ديگر خشم طاغوتيان بر انگيخته شده تعذيب و شكنجه را از سر آغاز مي كنند و در عين حال به آزار رواني او مي پردازند جواسيس استعمار گروهي از زندانيان را مي فريبند تا به آزار و اذيت استاد بزرگ بپردازند زندانيهاي حرمان زده و شكنجه ديده كه حواس و درايت خودرا از دست داده بودند شكار اين جنايت شده و دست به اذيت و آزار ابر مرد اسير ميزنند اما استاد گران مايه اين همه راناديده گرفته به گول خوردگان اندرزميدهد و شكايت غم و رنج خود را چون يعقوب به پيش گاه پروردگار عالميان ميرساند در برابر آن فريب خورده گان دسيسه دشمن مي گفت: " إنما اشكو بشي و حزني إلي الله و اعلم من الله ما لا تعلمون" مگر اين فتنه ها جائي رانميگيرد استاد رنجها وهموم زندان راباقلب قوي استقبال نمود و در پهلوي تدريس به ترجمه احاديث پيغمبر صلي الله عليه وسلم مي پردازد جزء اول كتاب صحيح البخاري را ترجمه مينمايد و به ترجمه سائر اجزاء آن مي پردازد.
فاجعه ننگين هفت ثور بوقوع مي پيوندد داؤد خان رابا دار و دسته اش بفرمان روسها بقتل مي رسانند و تركي مزدور و فادار روس بر اريكه خونين قدرت تكيه ميزند فضاي تعذيب و كشتار به شدت هرچه تمامتر دوباره شروع مي شود استاد گرامي از همه بيشتر مورد شكنجه قرار ميگيرد اما چون زندگي او آژيرخطري بود كه خواب را بر ديده ابر جناوران كرملين حرام ميساخت لذا در يكي از شب هاي سياه و ظلماني و اندوهبار استاد محبوب را باگروهي از ياران راستينش بسوي نقطه نامعلوم و پرتگاه وحشتناك كشتار گاه ها بردند و از آن تاريخ ببعد ديگر سراغي ازين فرزندگرانمايه اسلام در دست نيست گاهي شنيده مي شود كه وي را باگروهي از يارن رزمنده اش به زندانهاي دوزخ روي زمين (روسيه) برده اند و يا اينكه اين فرزند صديق اسلام بدست جلادان كرملين جام شهادت نوشيده و همراه با سائر گلگون قبايان شهيد در جوار رحمت الهي قرار گرفته است.
جنايتكاران عصر حاضر تصور ميكردند كه به قتل و كشتار اين چنين مردان گرانمايه ميتوان مانع حركت سيلاب تند وخروشان انقلاب اسلامي شد مگر خون اين شهيدان گرانمايه سير انقلاب راتوفنده تر و هر چه بيشتر وسريع تر ساخت امروز رستاخيز عظيم كشور كه در پيشاپيش آن اين مردان بزرگ قرار داشتند جهان را دچار شگفتي و حيرت ساخته است.
گرامي باد ياد پيشتازان عظيم نهضت اسلامي در كشور!
درود بر روان اين فرزندان صديق اسلام كه موج خون شان چمن در چمن لاله هاي انقلاب را زينت بخشيد و شاهراه آزادي را بروي امت اسلامي و ملتهاي در زنجير گشود.
باتشكر از ويب سايت احمدشاه مسعود