زندگينامۀ مرحوم استاد عبدالرحمن پژواک - شاعر دانشمند وسياستدان معروف افغانستان
2009-11-03 08:52:35
د توبي بلاګ درنو لوستونكو! د توبي بلاګ د شخصيت پيژندلو لړي پيل كړي, له هر چاسره چي د كومي ملي او اسلامي څټي ژوند ليك وي نو زموږ څخه يي مه سپموي.ليكونه مو په دي ايميل راليږي:
برادر نهایت گرنقدرم اقای زاهدجلالی!
شناخت شخصیتهای نامور کشور ما بدون شک که یک امر ضروری هست،متاسفانه امروزه قشر جوان ما بيوكرافي هریک ستاره های فلمهای مبتزل هندی را به یاد دارند اما شخصیتهای که مایۀ افتخار نه تنها ملت افغان بلکه همۀ جهان هستند، خبری نیست.پروسۀ خیلی مفید،موثر و با ارزشی را روی دست دارید. روی همین علت من نیز خواستم که هموطنان و تشنه کامان شناخت نویسندۀ چیره دست،دیپلومات ورزیده و وطندوست مخلص شادروان عبدالرحمن پژواک را برایتان گسیل نمايم.به امید موففیتهای بیشتر و بهتر تان. جاوید غوربندی
_________________________________________
زندگينامۀ مرحوم استاد عبدالرحمن پژواک* - شاعر دانشمند وسياستدان معروف افغانستان
آژانس خبرى پژواک

زه پژواك يم په پېچومو كې لوى شوى
دا چې چپ يم دلته غر او كمر نشته
اقتباس و تلخيص از کتاب (الماس ناشکن)
شاعر دانشمند وسياستدان معروف افغان ، مرحوم استاد عبدالرحمن پژواک فرزند قاضى عبدالله، درسال ١٢٩٨ هجرى شمسى چشم به دنيا گشود
آثار ذکاوت از همان کودکى در سيماى عبدالرحمن( استاد پژواک) نمايان بود، وى دروس ابتدايى را نزد پدرش که فقيه وعالم معروف عصر خود بود وهمچنان نزد برادر بزرگش قاضى حفيظ الله در دهکدۀ آبايى خود واقع درقريه باغبانى ولسوالى سرخرود ننگرهار فرا گرفت و قبل از آنکه پا به مکتب ابتدائيه (مطلع دانش ) واقع در نزديکى قريه باغبانى بگذارد تا حد زياد از نعمت سواد و دانش ابتدايى بهره مند بود .
عبدالرحمن پژواک بعد از دو سال درس خواندن در اين مکتب ،مجبور شد با پدر و فاميل خود به کجه ( کږه ) ، خوگياڼى نقل مکان کند، زيرا پدر بزرگوارش عهده دار محکمه آنجا گرديد. قاضى عبدلله بعد از مدتى به محکمه مرافعه کابل تبديل شد .
يک خانۀ بزرگى را در نو آباد ده افغانان کابل خريد و با فاميل خود در آن سکونت اختيار کرد . عبدالرحمن شامل ليسه حبيبيه شد. دروس خود را در آنجا باموفقيت تمام پيش مى برد و علاوتاَ در اثر استعداد و شوقى که در شعر و ادبيات داشت در کنفرانس هاى ليسه حبيبيه ،اشعار و مقالات خود را قرائت ميکرد و نيز ستاره درخشان تيم فوتبال آن ليسه شناخته مى شد .
استاد عبدالرحمن پژواک
وى بعد از پايان مؤفقانه دوره ليسه براى مدت دو سال در يگانه فاکولته وقت که در رشته طب بود تحصيل کرد . در همين وقت بودکه پدر شان که بحيث رئيس تميزدر ستره محکمه ايفاى وظيفه مى نمود ، در اثر سکته قلبى وفات يافت .
مرگ نابهنگام پدر، تاثيرات ناگوار و عميقى در شيوه زندگى و آرامش فا ميلى وى برجا گذاشت . چون برادر بزرگ استاد پژواک در جريان اجراى وظيفه بحيث قاضى در شمالى به قتل رسيده بود، استاد پژواک به حيث فرزند بزرگ سرپرستى فاميل را بعداز وفات پدر بدوش گرفت . به منظور رسيد ه گى بهتر به تربيه برادران واعضاى فاميل مجبوراً تحصيل را ترک گفته خانه پدرى در کابل را فروخته اناث و خورد سالان فاميل را واپس به باغبانى اعزام داشت .
استاد پژواک با استفاده از استعداد خود کارعملى را ابتدا به حيث ترجمان و بعداً در ساير وظايف پر مسؤوليت در رياست مستقل مطبوعات آن وقت آغاز کرد .
درجريان اجراى وظايف در رياست مستقل مطبوعات بنا بر استعداد خوب در شعر ، ادب و امور محوله مطبوعاتى توجه مسؤولين امور را به خود جلب کرد . وى ابتدا در اثار خود (وفا ) تخلص داشت و بعد (ارمانجن ) را بر گزيدو بالاخره با انتخاب تخلص ((پژواک )) به واقعيت انعکاس دهندۀ نداى آرمانهاى والاى جامعه افغانى و کتله بشرى گرديد .
چکيده هاى آثار و اشعاراستاد عبدالرحمن پژواک در هر دو زبان پشتو و درى زيب و زينت نشرات کشور شده و در مقام شعرا و ادبا که بعداًهمه دوستان و علاقمندان او گرديدند مقام ارجمندى را کسب کرد.
استاد پژواک در سال ١٩٤٦بحيث اتشه مطبوعاتى و کلتورى در سفارت کبراى افغانى مقيم لندن توظيف گرديد و براى بارنخست به سفرو مطالعه در خارج از کشور پرداخت . با کار در ساحه ديپلوماتيک آشنا شد، و در آنجا آثارى بزبان انگليسى در معرفى افغانستان و داعيۀ پشتونستان بنشر رسانيد .
وى در طى دوره همين ماموريت، تحصيلات خودرا در رشته ژورناليزم و مناسبات بين المللى در يونيورستى ادنبره سکاتلند به پيش برد .
استاد پژواک در اثر بروز اختلاف نظر با مقام سفارت، ازوظيفه خويش استعفى نموده و درشعبه اطلاعات دفتر بين المللى کار و کارگر شامل کار شد. در سال (١٩٤٧)بعد از يکسال خدمت ، بحيث اتشه مطبوعاتى درسفارت افغانى مقيم واشنگتن توظيف گرديد .
بين سالهاى (١٩٤٨ـ١٩٥٠)از آنجا دوباره بحيث اتشه مطبوعاتى و کلتورى به سفارت افغانستان مقيم لندن تبديل گرديد ولى بعد از مدتى از اين وظيفه نيز مستعفى شده به وطن برگشت نمود و مدتى را بدون داشتن وظيفه رسمى سپرى کرد و درسال (١٩٥٣ ) در وزارت خارجه توظيف گرديد.
استاد پژواک در اثر ابراز لياقت و شايستگى در امور شعبات مختلف آن وزارت مؤفق به احراز مقام مديريت عمومى سياسى گرديد (١٩٥٥ـ١٩٥٨).
استاد پژواک بااحراز اين مقام پر اهميت توانست در همه کنفرانسها ى منطقوى ممالک غير منسلک و بين المللى ، بحيث نماينده بر جسته افغانستان ، سهم بگيرد که از جمله مى توان از عضويت وى ضمن هيئت افغانى در اولين کنفرانس سران ممالک غير منسلک در باندونگ اندونيزيا (١٩٥٥) که اساس نهضت عدم انسلاک در آنجا گذاشته شد وافغانستان بحيث عضو مؤسس آن شناخته شد، نام برد.
استاد پژواک در سال (١٩٥٨)ابتدا بحيث وزير مختار وبعداً بحيث سفير کبير و نماينده دايمى افغانستان در سازمان ملل متحد تعيين وبه نيويارک اعزام شد.
وى براى مدت تقريباً چهارده سال وظايف اين کرسى را با موفقيتهاى چشمگيرى پيش بُرد . وى با اهليت و کفايت کم نظيرى که در امور بين المللى از خود نشان داد به حيث يکى از چهره هاى درخشان و قابل اعتماد سازمان ملل متحد شناخته شد ، بهمين دليل درجريان انجام ماموريت، بحيث سفير کبير افغانستان وظايف مهم و متعدد ديگرى نيز از طرف سر منشى ملل متحد به تائيد اعضاى شوراى امنيت به وى سپرده شده بود.
بطور مثال:
١ـ رئيس کميته خاص براى حل معضله ويتنام جنوبى
٢ـ رئيس کميته تجديد نظربرمنشورسازمان ملل متحد
٣ـ رئيس کميسيون حقوق بشر ملل متحد
٤ـ رئيس جلسه خاص اسامبله عمومى درامور ناميبيا
استاد پژواک علاوتاً بحيث عضو هيئت افغانى دردوکنفرانس مهم سران ممالک غير منسلک دربلگراد (١٩٦١) و قاهره (١٩٦٤) نيزاشتراک داشته است .
استاد پژواک بر اساس برازندگى سياسى واعتمادى که نزد سرمنشى ملل متحد و ساير نمايندگان دول عضو کسب کرد ه بود بين سالهاى (١٩٦٦ـ١٩٦٧)بحيث رئيس بيست ويکمين اجلاس عمومى آن سازمان انتخاب شد که کسب اين مقام ارجمند، مايه سرافرازى بيشتر خودش و کشور محبوبش در جامعه جهانى گرديد .
طى دوره رياست اسامبله عمومى ، استاد پژواک رياست برخى از جلسات اضطرارى را که به اثر شعله ورشدن جنگ بين عرب واسرائيل اوضاع بين المللى را بيش ازهر وقت ديگر متشنج ساخته بود نيز بعهده داشت .
همه اعضاى شوراى امنيت و نمايندگان ممالک رو به انکشاف ، استاد پژواک را بحيث شايسته ترين کانديد مقام سر منشى آينده ياد کرده و تحقق آنرا بدون دغدغه پيشبينى مى کردند.
استاد پژواک در سال (١٩٧٢)بحيث سفير کبير دربُن آلمان غربى و در طى ساليان (١٩٧٣ـ١٩٧٦) بحيث سفير کبير در دهلى و بعداًبحيث سفير کبير در لندن ايفاى وظيفه نمود . در جريان ماموريت دهلى ، وظايف مهم ذيل را نيز انجام داد :
١ـ نماينده خاص رئيس جمهور و رئيس هيئت افغانى در کنفرانس سران ممالک غير منسلک درالجزاير (١٩٧٣)
٢ـ نماينده خاص رئيس جمهورورئيس هيئت افغانى درکنفرانس سران ممالک اسلامى در پاکستان (١٩٧٣)
٣ـ عضو هيئت افغانى درکنفرانس سران ممالک غير منسلک در کولمبو ( ١٩٧٧)
استاد پژواک با کودتا ى خونين و ننگين هفت ثور (١٩٧٨) و مقدمه اشغال کشور از طرف قواى متجاوز شوروى از مقام سفارت در لندن استعفى نموده به وطن عودت کرد ، بمجرد مواصلت به کابل از طرف رژيم نورمحمد ترکى در منزل تحت نظارت قرار گرفت .
مرحوم استاد پژواک طى ملاقاتيکه به اصرار ببرک کارمل رئيس دولت وقت باوى صوت گرفته بود، از همکارى با ((جبهه ملى پدر وطن )) او امتناع ورزيد.
در همين آوان بود که صحت استاد پژواک رو به وخامت گذاشت و خونريزى بطنى پيداکرد .
وى مجبوراًبه اثر توصيه و اصرار دکتوران معالج عازم دهلى ولندن گرديد (١٩٨٠)استاد پژواک ، بعد از انجام عمليات و بهبودى نسبى واپس به کابل مراجعت کرد و در راه آزادى کشور و اعادۀ حقوق و تعيين سرنوشت آن ، از طريق ممکنه و مخفى داخل فعاليت شد که از جمله توانست به همکارى يکتعداد دوستان و جوانان ((انجمن حقوق بشر ))را بصورت مخفيانه تاءسيس نمايد .
صحت استاد پژواک متاسفانه بازهم رو به خرابى گذاشت و در سال (١٩٨٢) غرض تداوى و مبارزه بر ضد نظام کمونيستى عازم دهلى گرديد و در دهلى با داير کردن يک کنفرانس مطبوعاتى در هوتل آشوکا ضديت خود را با نظام و اشغال مملکت از طرف قواى شوروى اعلام داشت و از سازمان ملل متحد تقاضاى پناهندگى سياسى نمود .
مرحوم استاد پژواک بعد از انجام يک سلسله معالجات ، براى جلب پيشتيبانى جهاد بر حق مردم آزاديخواه و مسلمان افغانستان و مذاکره با برخى از شخصيتهاى افغانى و مراجع ديگر ، عازم آلمان شد .
سفارت پاکستان درآلمان غربى به هدايت حکومت خود، از استاد پژواک دعوت بعمل آورد تا جهت مذاکره و پيدا کردن راه حل براى قضيه افغانستان بحيث مهمان برازندۀ حکومت پاکستان وارد آن کشورگردد ، استاد پژواک هم تأخير را صواب نپنداشته عازم پاکستان شد .
بعد از توقف سه ماهه و مذاکرات در پاکستان، مجدداً جهت مفاهمه با افغانها وسازمان ملل متحد،عازم اروپا و امريکا گرديده متعاقباً به پاکستان بر گشت (١٩٨٣)و به فعاليتهاى سياسى تماسهاى مستقيم با رهبران جهادى ، قوماندانا ن و سران اقوام و قبائيل ، دانشمندان و ژورناليستان شدت بخشيده و از طريق مصاحبه ها ونوشتن مقالات ومضامين در (نشريه مجاهدولس ) وغيره جرايد، مجاهدين را متوجه عواقب وخيم عدم اتحاد شان درجبهات نظامى و سياسى مى کرد .
چون حکومت پاکستان اين آمال و اعمال مؤثرانه استاد پژواک را مغاير منافع و پلانهاى مطروحه خود تشخيص دا د؛ بعد از مدتى اقامت و موجوديت مزيد استاد پژواک را در منطقۀ حساس پشاور بيشتر تحمل نتوانسته رسماً او را ((شخص نا مطلوب )) اعلان داشت تا هر چه زودتر خاک پاکستان را ترک گويد و تا زمان اخراج استاد پژواک را در منزل شديداً تحت مراقبت قرار دادند. وى بالاخره به وساطت دفتر پناه گزينان ملل متحد عازم امريکا شد .
مرحوم استاد پژواک در نيويارک مذاکرات صلح ژنيو را که درآن به مجاهدين حق اشتراک داده نشده بود با ارائه دلايل معقول رد کرد و در مقابل پلان پنج فقره اى صلح سازمان ملل متحد، از نگاه حفظ مصالح علياى مردم افغانستان ،پلان عادلانه ديگرى را ترتيب و به سازمان ملل متحد تسليم کرد .
مرحوم استا د پژواک ، بعد از انجام يک سلسله فعاليتها و تداوى با بدست آوردن ويزۀ مسافرت ،جهت اشتراک در سيمينار مربوط به افغانستان در اوايل سال (١٩٩١) بار ديگر عازم پاکستان گرديد .
استاد پژواک ، از آغاز جهاد برحق و ملى مردم افغانستان ، معتقد به اين بود که رهبران و شخصيت هاى مبارز افغانى به مجرد ميسر شدن امکانات، مرکز واحدى را براى پيشبرد فعاليت هاى جهادى و سياسى خود در داخل کشور تعيين و در آن مستقر شوند .
هدف اصلى از اين تلاش و اصرار اين بود که پيش از به ثمر رسيدن جهاد و سقوط نظام کمونيستى ، مجاهدين بتوانند مؤفق به ايجاد تشکيلات واحد سياسى و ادارى شوند تا بعداً خلاى سياسى و زمينه تصادم بين تنظيم هاى مختلف بوجودنيايد که عواقب آن خيلى وخيم و درد ناک براى مردم و وطن خواهد بود .
براى تحقق مفکوره فوق و ساير آرمانهاى خود ،مرحوم استاد پژواک بعد از مسافرتهاى مکرر به اروپا امريکا ، پاکستان و مطالعه سرد و گرم مراحل مختلف جهاد آزاديخواهانه و دليرانه مردم غيور افغانستان ،بالاخره تصميم گرفت تا در اوايل سال (١٩٩١) به پاکستان سفر نموده و در شهر پشاور که هرگز آنرا خطۀ بيگانه نمى شناخت رحل اقامت گزيند .
محل اقامت استاد پژواک در پشاور يکبار ديگر مرکز ديد و بازديد هاى مجاهدين ، دانشمندان ، خبر نگاران داخلى و خارجى و يک تعداد کثير مردم وطن شد.
مداخلات محيلانه حکومتهاى همسايه وساير کشور هاى خارجى ، ايجاد تفرقه بين اقوام برادر و برابر افغان و دوام جنگ نا ميمون داخلى که باعث قتل ظالمانه هزاران هموطن بيگناه و ويرانى مزيد شهر تاريخى کابل و ديگر نقاط کشور ميگرديد، روحاً و جسماً استاد پژواک را آزرده ميساخت که اين آزرده گى و انزجار خود را دايماً در مصاحبه ها ملاقاتها ، اشعار و نوشته ها تا روز هاى واپسين زندگى پر افتخار ش اظهار داشته است .
استاد پژواک ، بنابر خصلت خاصى که داشت شعر و اثرى اگر در سفر و حضر مى سرود آنرا به يکى از دوستان يا اهل فاميل مى سپرد. بدين لحاظ اگر اثار منظوم و منثورى تا حال از استاد پژواک بصورت انفرادى و يامجموعى به چاپ رسيده ،بيشتر در اثر اهتمام دوستان يا اعضاى فاميل وى بوده است .متاسفانه حتى او به جمع آورى آثار خود تا اخير زنده گى نپرداخت .
اثار مرحوم استاد پژواک بمراتب بيشتراز آنچه است که تا الحال به طبع رسيده و شمارى آنها بزبانهاى انگليسى، فرانسوى عربى وروسى ترجمه و نشر شده است.
مرحوم استاد پژواک ،شخصيت خيلى عالى و قابل احترام داشت در قول وفا در دوستى پايدارى در اظهار حقايق ،صراحت لهجه و جرئت کم نظيرى از خود نشان مى داد.
استاد پژواک چهره دلپذ ير و صحبت گيرا و سرشار از طنز و لطيفه داشت در وقار و مناعت نفس چون کوه پر صلابت بود ، در روش زندگى بدون هرگونه تعصب و تکلف بود. وطن و وطنداران را زياد دوست مى داشت واحترام مى کرد. مصالح علياى کشور را مقدم بر همه چيز ميدانست به ماديات هرگز تمايل نداشت ، و حتى سر پناهى براى خود نساخت و نپذيرفت که برايش بسازند .
استاد پژواک را علاوه بردرد وطن و وطنداران آواره اش ،مريضى دوامدار رنج مى داد و در اواخر اورا خيلى ناتوان ساخته بود . ضربه سنگين ديگر برروح و قلب او سکته قلبى و فوت همسر گرامى او بود که سوم حمل سال ١٣٧٤ ،يعنى درست دونيم ماه قبل ، از وفات خود استاد در پشاور واقع شد ، استاد پژواک با وجود ضعف حالت ، تاءثرخود را از ديدن مرگ همسر در رباعى ذيل فى البديهه اظهار داشت که آخرين کلمات گوهر بار شعرى اش بحساب ميرود .
اى همسر با وفا رفيق جاويد
رفتى زجهان تيره، ترس و اميد
داغت نتوان زدود از لاله ، دل
تا ماه بود در آسمان و تا بد خورشيد
استاد پژواک ، صبح روز پنجشنبه ١٨جوزا سال ١٣٧٤ هجرى شمسى ،مطابق به ٨جون ١٩٩٥ميلادى که مصادف با روز عاشورا و ماتم عالم اسلام بود به عمر هفتاد و شش سالگى در منطقه حيات آباد شهر پشاور وفات يافت. (انالله و انااليه راجعون)
جنازه مرحومى بروز جمعه نزدهم جوزا ،طبق وصيت خودش در قبرستان آبايى شان واقع در قريه باغبانى سرخرود ولايت ننگرهار در حضور جمع غفيرى از رهبران وقوماندانان جهادى ، نمايندگان شوراى ولايات شرقى ، علما ، شعرا و ساير منسوبين و علاقمندان بخاک سپرده شد.
خبر وفات استاد عبدالرحمن پژواک در کمترين وقت به اطلاع مردم در سراسر جهان رسانيده شد و تاثير زيادى را در بين دوستان و علاقمندان افغانى وغير افغانى ببار آورد
در مقر سازمان ملل متحد واقع در نيويارک طى جلسه ايکه در آن سر منشى و همه نمايندگان ممالک عضو اشتراک داشتند ، از وفات مرحوم استاد پژواک ابراز تاءثر شد و به پاس شخصيت عالى و خدمات شايان اودر سازمان ملل متحدپيام همدردى نيز از آن سازمان صادر گرديد.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دانش كړوخيل
رئيس و صاحب امتياز
آژانس خبرى پژواک
________________________________-
ديدگاه ها در مورد مقام و شخصيت استاد پژواک
خدمات مرحوم پژواک در طول دوران ماموريت شيايسته يادآوري بوده ، زحمات مجدانه و نقش موصوف در ايفاي وظايف محوله مخصوصاً تحفظ حيثيت بين المللي افغانستان مملو از حب وطن موجب تحسين همگان است .
محمدظاهر
( اعليحضرت محمد ظاهر شاه پادشاه سابق افغانستان *)
***
فوت دوست گرامي من بر من سخت گذشت و ميگذرد . مرحوم شخصيت برجسته و برازنده افغانستان . . . است . در اين باره هرچه بگويم کافي نيست . . .
علي احمد پوپل
( دکتور علي احمد پوپل*)
****
...اين چنان ضايعه يي است که تا ساليان درازي جبران نخواهد شد...
پوهاند رشاد
****
بزرگترين ميراث پژواک اين است که او داراي نصب العين معين بود و با وجود فراز و نشيب هاي روزگار بر افغان ها و افغانستان اين نصب العين او نه تنها بر جا ماند بل تا آخرين رمق و توان براي آن رزميد. در واقع چنين شخصيت ها انگشت شمار بوده اند.
پوهاند دکتور محمد حسن کاکر
***
عبدالرحمن پژواک نويسنده ، شاعر و سياستمدار برجسته و شناخته شده کشور ديده از جهان فروبست . نبود پژواک مسلماً به مثابه ضايعه بزرگي در حلقه هاي سياسي و فرهنگي کشور تلقي و مايه ناراحتي دست اندرکاران هردو عرصه گرديده است.
وزرات خاجه دولت اسلامي افغانستان
****
ضايعه چنين شخصيتي نه تنها براي ملت افغان گران و غير قابل جبران است ، بلکه براي عالم بشريت نيز ضايعه بس عظيم بشمار ميرود .
داکتر کهسار
****
نه تنها افغانستان بلکه جهان سياستمدار ، اديب و دانشمند بزرگي را از دست داد .
عبدالهادي کريم
***
رفتن استاد بزرگ به جهان باقي براي افغانستان پر از سانحه يک ضايعه جبران ناپذير است .
داکتر ساعد
***
مرگ پژواک نه تنها از آن جهت دردناک است که ملت ما فرزند گرامي اي را از دست داد ، بلکه از آن روي نيز غصه افزايد که زماني دراز در کار است تا چشم زمانه باز چون او را ببيند
داکتر سيد مخدوم رهين
***
کفايت و اهليتي را که آقاي پژداک داشت نه تنها براي براي افغانستان بلکه براي کشورهاي در راه انکشاف مورد تمجيد بود و حتي کشور هاي بزرگ در بعضي مسايل سياسي از پژواک مشوره ميگرفتند .
ميرزا محمد سماع
***
او نه تنها داراي استعداد خداداد کم نظيري بود که در هر رشته ايکه شامل کار ميشد ــ چه در ساحه سياست و چه در ساحات ادبي و فرهنگي و اجتماعي ــ بصورت چشمگيري تبارز ميکرد ، بل داراي سجاياي عالي انساني نيز بود ، که در اولين برخورد طرف را جذب ميکرد .
سيدقاسم رشتيا
***
من آن شخصيت ملي و صديق مملکت را از نزديک ميشناختم ، به فهم و دانش و عشق و محبت لايتناهي او به افغانستان عزيز احترام کامل دارم . موجوديت آن مرد بزرگ علم و دانش . . . خاصتاً در حال زار امروز مملکت مغتنم بود ، زيرا با فهم و درايت و بردباري و تحليل هاي صادقانه و عاقلانه شان حلال بسا مشکلات بود .
عبدالله ملکيار
****
پژواک مرد آزاد انديش و آزاد منش بود و افکار عالي اي داشت و شخصيت برازنده سياسي و فرهنگي کشور بود . . .
دکتور محمد يوسف
***
وصف عبدالرحمن پژواک تنها در آن نيست که او شاعر ممتاز و حماسه سراي ميهن بود ، نويسنده و دانشمند بود ، مرد بزرگ سياست بود . . . وصف بزرگي او در آن بود که در هر عهده که قرار گرفت وظيفه خود را وطنپرستانه و صادقانه و برجسته تر از سلف و خلف خود انجام داد .
عبدالرحمن پژواک مرد مؤمن ، خالصالعقيده ، متواضع و در عين بي تعلق به ماديات دنيايي ، جواد غريب نواز ، رحمدل ، مهمانواز و دوست دار و حرمت گذار بود . . .
غلام حضرت کوشان
****
پتروس پتروس غالي سرمنشي سازمان ملل متحد با شنيدن خبر مرگ استاد پژواک ، جلسهء عمومي سازمان مللمداري ياد خواهيم کرکه با لياقت وکفايت به نفع جهان وکشورش خدمت کرد وهر دو ازتلاش هاي وي مستفيد شدند. متحد را به يک دقيقه سکوت فراخواند و سپس در مورد پژواک از جمله گفت :از وي به عنوان يک سياست